روانشناسی بازیهای رومیزی برای کودکان
خیلی از ما وقتی به بازیهای رومیزی فکر میکنیم، اول از همه به سرگرمی فکر میکنیم. اما اگر از دریچهی روانشناسی به ماجرا نگاه کنیم، قصه کمی عمیقتر میشود. بازیهای رومیزی، فقط یک راه برای پر کردن وقت نیستند؛ آنها یکی از معدود ابزارهایی هستند که همزمان، ذهن، عواطف و مهارتهای اجتماعی کودک را درگیر میکنند. تحقیقات نشان داده است که بازیهای رومیزی تأثیرات قابلاندازهگیری بر رشد شناختی و اجتماعی کودکان دارند و حتی در محیطهای درمانی، به عنوان ابزاری برای برقراری ارتباط با دنیای درونی کودک استفاده میشوند .
در این مطلب، میخواهیم از دیدگاه روانشناسی به بازیهای کودکان نگاه کنیم و ببینیم که هر بازی، دقیقاً کدام بخش از ذهن و شخصیت کودک را هدف میگیرد. قرار نیست فقط بگوییم «این بازی خوب است»، بلکه میخواهیم بفهمیم «چرا خوب است و برای کدام مرحله از رشد مناسبتر است».
۱. چارچوب سنی و تواناییهای شناختی؛ بازی باید همقدم با کودک رشد کند
یکی از مهمترین نکاتی که روانشناسان روی آن تأکید دارند، این است که بازی باید با تواناییهای شناختی کودک هماهنگ باشد. تحقیقات جدید، چارچوبی به نام Age-Mechanic-Function (AMF) ارائه دادهاند که بر اساس آن، بازیها باید بر اساس مکانیسمهایشان با سن و کارکردهای رشدی کودک تطبیق داده شوند . یعنی صرفاً برچسبِ سنی روی جعبهی بازی کافی نیست؛ باید ببینیم که مکانیسمهای بازی با چه مهارتهای ذهنیای درگیر میشود.
به طور کلی، روانشناسان رشد، سه دورهی حساس را برای بازیهای رومیزی در نظر میگیرند:
دورهی اول: ۳ تا ۴ سالگی؛ لذتِ ساده و آشنایی با قواعد
در این سن، کودک تازه دارد با مفهوم «قانون» آشنا میشود و مهارتهای پایهای مثل «نوبت گرفتن» و «صبر کردن» را تمرین میکند. بهترین بازیها برای این سن، آنهایی هستند که کاملاً شانسیاند و نیازی به تصمیمگیریِ پیچیده ندارند. تحقیقات نشان داده که بازیهای سادهای که در آنها نیازی به خواندن یا شمارش نیست، برای این گروه سنی ایدهآل هستند؛ چون بارِ شناختیِ کمی دارند و کودک میتواند روی تجربهی لذتبخشِ خودِ بازی متمرکز شود، نه روی قوانینِ سخت و پیچیدهی آن .
دورهی دوم: ۵ تا ۶ سالگی؛ ظهورِ تفکرِ راهبردی
تقریباً از ۵ سالگی به بعد، کودک کمکم وارد مرحلهای میشود که روانشناسان به آن «تفکرِ عملیاتیِ عینی» میگویند. یعنی میتواند روابطِ علت و معلولی را درک کند و برای حرکتِ بعدیاش برنامهریزی کند. در این سن، کودک میتواند بازیهایی را تحمل کند که در آنها انتخابِ آگاهانه، روی نتیجه تأثیر میگذارد . همچنین، توجهِ کودک در این سن به حدود ۱۲ تا ۱۸ دقیقه میرسد، پس طولِ بازی نباید از این محدوده بیشتر باشد تا کودک خسته و بیحوصله نشود .
دورهی سوم: ۷ تا ۸ سالگی؛ استدلالِ انتزاعی و همکاری
در این سن، کودک تواناییهای شناختیِ پیشرفتهتری پیدا میکند، مثلِ استدلالِ انتزاعی، حافظهی کاریِ قویتر، و تواناییِ درکِ مفاهیمی مثل «شانس» و «احتمال» . بازیهایی که در این سن به کار میآیند، آنهایی هستند که نیاز به برنامهریزیِ چندقدمی، استنتاج، و حتی همکاری با دیگران دارند.
۲. بازیهای مشارکتی؛ پرورشِ همدلی به جایِ رقابتِ خشک
یکی از جذابترین دستهبندیهای بازیها از نظرِ روانشناسی، بازیهای «مشارکتی» یا Cooperative هستند. در این بازیها، بچهها در برابرِ خودِ بازی قرار میگیرند و همه با هم برای رسیدن به یک هدفِ مشترک تلاش میکنند .
تحلیلِ روانشناختی:
کاهشِ اضطرابِ عملکرد: در بازیهای رقابتی، کودک ممکن است از شکست بترسد و این اضطراب، لذتِ بازی را از بین ببرد. اما در بازیهای مشارکتی، تمرکز از «بردن یا باختن» به «چطور با هم مشکل را حل کنیم» تغییر میکند. این فضا، مخصوصاً برای کودکانِ کمرو یا مضطرب، یک محیطِ امنِ روانی فراهم میکند .
تقویتِ نظریهی ذهن (Theory of Mind): نظریهی ذهن، یعنی تواناییِ درکِ این موضوع که دیگران، افکار و باورهای متفاوتی از ما دارند. در بازیهای مشارکتی، کودکان مجبورند با هم صحبت کنند، راهحلهای هم را بشنوند، و گاهی از ایدهی خودشان بگذرند تا به یک ایدهی جمعی برسند. این دقیقاً همان تمرینی است که نظریهی ذهن را تقویت میکند .
یکی از بهترین نمونههای این سبک، بازی اوتفاکسد! Outfoxed! است که توسط ماریسا پنیا طراحی شده. در این بازی، بچهها باید با همکاریِ هم، یک مرغدزد را پیدا کنند. همه برای یک هدف تلاش میکنند و هیچکس بازندهی نهایی نیست .
۳. بازیهای راهبردی و تفکرِ انتقادی؛ ورزشِ مغزِ کودک
بازیهایی که نیاز به برنامهریزی و تفکر دارند، در واقع «لوبِ پیشانی» مغز را درگیر میکنند؛ همان بخشی که مسئولِ عملکردهای اجرایی مثلِ برنامهریزی، تصمیمگیری، و مهارِ تکانههاست . این بازیها به کودک کمک میکنند تا «تکانشگری» را کنترل کند و قبل از انجامِ هر حرکت، به عواقبِ آن فکر کند.
کینگدامینو (پادشاهیِ دومینو) – طراحی از برونو کاتالا
ردهی سختیِ (Weight) در BGG: حدود ۱.۲۳ از ۵
تحلیلِ روانشناختی: این بازی یک نمونهی عالی برای تمرینِ «حافظهی کاری» و «انعطافپذیریِ شناختی» است. کودک باید در ذهن خودش، چندین حالتِ مختلف برای چیدنِ کاشیها را تصور کند، بهترین گزینه را انتخاب کند، و همزمان به کاشیهایی که ممکن است در آینده به دستش برسد، فکر کند. تحقیقات نشان داده که بازیهای کاشیچینی مثلِ کینگدامینو، درکِ فضایی و مهارتهای برنامهریزی را در کودکان به طورِ قابلِ توجهی افزایش میدهند .
سوشی گو (سوشی برو) – طراحی از فیل واکر-هاردینگ
ردهی سختیِ (Weight) در BGG: حدود ۱.۱۶ از ۵
تحلیلِ روانشناختی: این بازی یک تمرینِ عالی برای «درفت کردن» یا انتخابِ همزمان است. کودک باید از بینِ چند کارت، یکی را انتخاب کند و به این فکر کند که چه کارتهایی ممکن است در دستِ بقیه باشد. این بازی، «تفکرِ استراتژیکِ اولیه» و «مدیریتِ منابع» را به سادهترین شکل ممکن به کودک آموزش میدهد . روانشناسان معتقدند که این نوع بازیها، به کودک کمک میکنند تا از «خودمحوریِ شناختی» فاصله بگیرد و به انتخابهای دیگران هم فکر کند.
۴. بازیهای زبانی و خلاقانه؛ پنجرهای به ناخودآگاه
بازیهایی که روی داستانسرایی و تخیل تمرکز دارند، از نظرِ روانشناسیِ تحلیلی، ابزارهای قدرتمندی هستند. این بازیها به کودک اجازه میدهند تا احساسات و افکارِ خود را به شکلِ نمادین بیان کند و از «منِ درونی» خودش بگوید .
دیکسیت (دیکسیت) – طراحی از ژان-لوئی روبیرا
ردهی سختیِ (Weight) در BGG: حدود ۱.۱۹ از ۵
تحلیلِ روانشناختی: دیکسیت یک بازیِ فرافکنانه (Projective) است. تصاویرِ سورئالِ این بازی، مانندِ لکههای جوهرِ آزمونِ رورشاخ عمل میکنند و هر کودک، بر اساسِ تجربیات و احساساتِ خودش، آنها را تفسیر میکند. وقتی کودک برای کارتِ خودش یک قصه میگوید، در واقع دارد از دنیایِ درونیِ خودش پرده برمیدارد. این بازی، «خلاقیت» و «تخیل» را پرورش میدهد و به کودک یاد میدهد که چطور با کلمات، احساساتِ پیچیده را بیان کند .
۵. نقشِ بزرگترها؛ چطور به رشدِ کودک کمک کنیم؟
تحقیقات نشان میدهد که حضورِ یک بزرگتر در کنارِ کودک هنگامِ بازی، تأثیرِ بازی را چند برابر میکند. روانشناسان به این مفهوم «مشارکتِ هدایتشده» یا Guided Participation میگویند. یعنی بزرگتر میتواند با سؤالهای هوشمندانه (مثلِ «فکر میکنی اگر این کار را بکنی، چه میشود؟»)، کودک را به فکر کردن وادار کند و از بازی، یک تجربهی آموزشیِ واقعی بسازد .
همچنین، روانشناسان تأکید دارند که بازیهای رومیزی باید با تواناییِ فعلیِ کودک هماهنگ باشند. یک بازی که برای کودک خیلی ساده باشد، کسلکننده میشود و بازیِ خیلی سخت، باعثِ سرخوردگی و ناامیدی میشود . بنابراین، بهتر است با بازیهای سادهتر شروع کنید و به تدریج، بازیهای پیچیدهتر را به کودک معرفی کنید.
«بازی، کارِ جدیِ کودک است.» این جملهی معروف را خیلی از روانشناسان گفتهاند. بازیهای رومیزی، درست به خاطرِ ساختارِ قانونمند و تعاملِ رو در رو، یکی از غنیترین بسترها برای رشدِ شناختی و عاطفیِ کودک هستند. آنها به کودک یاد میدهند که چطور برنده باشد، چطور ببازد، چطور صبر کند، و چطور با دیگران همکاری کند. شاید برای ما بزرگترها، یک بازی فقط یک تفریح باشد، اما برای یک کودک، هر بار که پایِ تختهی بازی مینشیند، در حالِ تمرینِ زندگی کردن است.